مرتضى راوندى
663
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آن فضيلت موسوم باشد . » « 1 » چنين شخصى وقتى به درجهء كمال رسيد ، او « سعادت مدنى » را يافته و « به اجتماع و تمدن متعلق » است . « 2 » مسئلهء جمعيت : دربارهء تكثير جمعيت و بالا رفتن آن بتناسب هندسى ، خواجه نصير الدين همعقيده با مكتبى است كه تزايد جمعيت بشرى را مضر مىدانند ؛ زيرا باعث آن خواهد شد كه جا و محلى براى ساكنين دنيا باقى نماند و بدون ترديد ، قبل از اين وضع ، قحطى و گرسنگى مقدار زيادى از جمعيت بشرى را از بين خواهد برد . و در كتاب خود ، مرگومير را براى نظام كلى ، لازم مىشمرد و ، از اين حيث ، خود را يكى از طرفداران بدبينان قلمداد مىكند . البته خواجه نصير مدعى ابتكار در اين انديشه نيست و آن را از انديشههاى قديم مىشمرد و صراحتا آن را از قول استاد ابو على مسكويه نقل مىكند و به بيانى بسيار روشن ، وضع دنيايى كه جمعيت آن باقى بماند ، وصف مىكند كه ديگر حتى جاى ايستادن براى كسى باقى نخواهد ماند . و چون كلام خود او در اين زمينه بسيار روشن و فصيح است ، عين آن را نقل مىكنيم : « و اگر اسلاف و آباء ما وفات نكردندى ، نوبت وجود به ما نرسيدى . چه اگر بقاء ممكن بودى ، بقاى متقدمان ممكن بودى ؛ و اگر همهء مردمانى كه بودهاند با وجود تناسل و توالد باقى بودندى ، در زمين نگنجيدندى . و استاد ابو على ، رحمت اللّه عليه ، در بيان اين معنى ، تقريرى روشن كرده است ؛ مىگويد كه تقدير كنيم كه مردى از مشاهير گذشتگان كه اولاد و عقب او معرف و معين باشند ، چون امير المؤمنين على عليه السلام ، با هركه از ذريه و نسل او در عهد او و بعد از وفات او در اين مدت چهارصد سال كه بودهاند ، همه زنده بودندى ، همانا عدد ايشان از ده بار هزار هزار زيادهتر شدى . چه ، بقيتى از ايشان كه امروز در بلاد ربع مسكون پراكندهاند ، با قتلهاى عظيم و انواع استيصال كه به اهل اين خاندان راه يافته است ، دويست هزار نفر نزديك بود . و چون اهل قرون گذشته و كودكان كه از شكم مادر بيفتاده باشند با جمعهم به اين جمع در شمار آرند ، بنگر كه عدد ايشان چند هزار باشند و به هر شخصى كه در عهد مبارك او بوده است در اين مدت چهارصد سال ، همين مقدار با آن مضاف بايد كرد تا روشن شود كه اگر مدت چهارصد سال مرگ از ميان خلق مرتفع شود و توالد و تناسل برقرار بود ، عدد اشخاص به چه غايت رسد . و اگر اين چهارصد سال مضاعف شود ، تضاعيف خلق ، بر مثال تضاعيف بيوت شطرنج ، از حد ضبط و حيز احصاء متجاوز شود و بسيط ربع مسكون كه نزديك اهل علم مساحت ممسوح و مقدر است ، چون بر اين جماعت قسمت كرده آيد ، نصيب هريك آنقدر نرسد كه قدم بر آن نهاده برپا بايستند . تا اگر همه خلق دست برداشته و راست ايستاده و بههم باز رسيده خواهند كه بايستند ، بر روى زمين نگنجد تا به خفتن و نشستن و حركت و اختلاف كردن چه رسد ، و هيچ موضع از جهت عمارت و زراعت و دفع فضلات خالى نماند . و اين حالت در اندك مدتى واقع شود . فكيف كه اگر به امتداد روزگار و تضعيفات نامحصور هم بر اين نسبت بر يكديگر
--> ( 1 ) . همان . ص 123 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 124 .